تبلیغات
شعر ادبی - داستان
 
شعر ادبی
حراجی ، فروشگاه لباس ، فروشگاه تاپ ، فروشگاه ساعت ، فروشگاه لوازم خانوادگی ،
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391
داستان محمود غزنوی

 گویند روزی سلطان محمود غزنوی برای گردش به باغی که خارج از شهر داشت رفت . در آنجا گفت : از شعرا چه    کسی همراه ماست ؟ عده ای را نام بردند . آنان را احضار کرده گفت : می خواهم از پله های عمارت که در وسط باغ است بالا روم و میل دارم شاعری برای من شعری بسراید به نحوی که وقتی در پله اول پای می گذارم مصرعی بگوید که هجو و زننده باشد و مستوجب قتل و چون در پله دوم پای نهادم مصرع دیگری بگوید که مصرع اول را به مدح تبدیل کند و اگر در این کار عاجز بماند حکم به قتل وی خواهم داد.


هیچ یک از شعرا جرات این کار را نکردند مگر اسدی طوسی که قدم پیش نهاد و قبول کرد .


تا بالای عمارت هجده پله بود .


خواهم اندر تو کنم ای بت پاکیزه خصال          نظر از منظر خوی شب و روز و مه و سال


خفته باشی تو و من می زده باشم همه شب    بوسه ها بر کف پای تو ولیکن به خیال


عاشقانت همه کردند چرا من نکنم                 بر سرکوچه تماشای قد و قامت و خال


مادرت کان کرم بود بداد از پس و پیش          به فقیران لب نان و به گدایان زر و مال


رفت تا انته القصه که نتوان بکشید               تیر مژگان که زدی بر دل ریشم فی الحال


وه که بر پشت تو افتادن و جنبش چه خوشست          کاکل مشک فشان از اثر باد شمال


از تو درآرم و با دامن خود پاک کنم               چکمه از پای تو ای سرو خرامان اقبال


یاد داری که تو را تا به سحر می کردم           صد دعا از دل مجروح پریشان احوال


منبع:adabeyat.parsiblog.com


طوسی خسته اگر بر تو نهد منع مکن     نام معشوقی و عاشق کشی و حسن و جمال





نوع مطلب :
برچسب ها : داستان،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 04:25 ق.ظ
Great article. I'm experiencing some of these issues as well..
جمعه 22 اردیبهشت 1396 12:02 ق.ظ
Excellent blog you have here but I was wanting to know if you knew of any user discussion forums that cover the same topics
talked about in this article? I'd really love to be a part of
community where I can get feedback from other knowledgeable individuals that
share the same interest. If you have any suggestions,
please let me know. Many thanks!
پنجشنبه 24 فروردین 1396 10:17 ب.ظ
At this time I am going away to do my breakfast, once having my breakfast coming yet again to read additional news.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه